جمعه ۳۱ فروردين ۱۳۹۷

همراه با قرآن

صفحه نخست مطالب قرآنی زندگی نامه قاریان استاد راغب مصطفى غلوش

استاد راغب مصطفى غلوش

ولادت:

استاد راغب مصطفى غلوش قارى مسجد دسوقى در دسوق به روز 5جولاى 1938 ميلادى در روستاى (برما) مركز طنطا در استان غربى متولد شدپدرش مى خواست كه وى را به تحصيل علوم ابتدائى بفرستد تا صاحب پست بزرگىشود ولى تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب هاى زيادى بودندو گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان ازآنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينى مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعهرا مى خواند اطلاق نمى شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت مىگماشتندتا آنها عالم شوند .

بخاطر مصلحتى كه فقط خداوند از آن آگاه است يكى ازنزديكان به پدر او حاج مصطفى غلوش راهنمائى مى كند كه فرزندش راغب را بهيكى از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و

به خاطر اشتياقو عرق دينى شديدى كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفى وجود داشت او با ايننظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود…

واما موهبت الهى خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوى اهل روستامخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صداى زيبايش تاثير به سزائى در شدتاهتمام استادمان به او و خير خواهى و مراقبت دائمى از او داشت چرا كه آثارخوبى را در چهره او مى ديد و آينده روشنى در ميان مشاهير قاريان را از وىمتوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگى موفق به حفظقرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخعبدالغنى شرقاوى در روستاى برما.
درسن 14 سالگى ذكر خيرش به روستاهاى همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهرطنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائى پشت سر هم ازروستاها و شهرهاى نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگى به روستاى(محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختى بوددر ميان فضائى كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسى تلاوت در اين منطقهمخصوصا استان غربى موج مى زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد. قارىجوان وجوانمرد و جسور به آنچه مى ديد و يا مى شنيد كه رقابتها و مسابقاتىكه آتش آنرا قارى يگانه استاد مصطفى اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود مىرسد اعتنائى نمىكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملى بگردد كه او را براىوقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدى استوار كه از ميان آنهابتواند به دعوتى كه احيانا از طرف يكى از ايشان به او برمى خورد پاسخ گويد. او به درستى دريافت كه بزرگوارى و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد

وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعى كند، بنابرايناستادى استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائاترا از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه وآكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهى متولىامور او شد ، استاد راغب مى گويد: ((…و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يكنمونه عالى از استاد مصطفى اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدمو به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتى مى گشتم تا اينكه يكى ازمعروفين مرا به مردى در مؤسسه احمدى راهنمايى كرد كه نامش مرحوم شيخابراهيم طبليهى بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد اوقرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدى قرائت كنم ،مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسيارى اطراف مرا پر مى كردند و به لطفخداوند دردل بسيارى از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من ازاستاد مصطفى در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد مىكردم ،من به روستاهاى استان غربى دعوت شده و در استانهاى همجوار هم شناخته شدماز چيزهائى كه مرا كاملا به خودم مطمئن مى ساخت كوشش و مقاومت و حرص زيادو شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقواى آن بود))
قارى جوان راغب مصطفى غلوش توانست در سن كوچكى و قبل از 18 سالگىبراى خود مجد و عظمتى بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرارگرفت و براى سربازى و اداء خدمت خوانده شد چيزى كه چاره و گريزى از آننبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازى را شروع كرد و به مركزآموزش اداره امنيت مركزى فرستاده شد او مى گويد :

((…وبا توجه به اينكه منبه نيروهاى امنيت مركزى ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليهالسلام تردد مىكردم و خبر مىگرفتم تا اينكه اگر شده حتى يك آيه دربزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودمكه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتى پيش آيد تا دهآيه اى قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينى شيخحلمى عرفه معرفى شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسياراز من خوشش آمد …و روزى به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستمكه بزرگوارى كرده و به من براى اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نمازاجازه دهد ، او به من گفت:

راغب اگر شيخ طه فشنى تاخير كرد فرصتى براى توخواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنى تاخير كند وگوئى كه درهاى آسمان بتمامى باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود وشيخ فشنى تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمى به من گفت: آماده باشو به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنارشيخ محمد غزالى (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتى كه با فرارسيدن وقت نمازعصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفى اسماعيل عبارتى را در آخر اذان اضافه مىكرد و مى گفت:

((…الصلاة و السلام عليك يا نبى الرحمة يا ناشرالهدى ياسيدى يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفى اذان مى گفت اذان گفتماين در حالى بود كه من لباس سربازى به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلبمى كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيدهو زيبا مى شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جومسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه اى در وسط ميدانى شدم و در قرائتفرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانى الآية، بهمن شجاعت مى بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش ازيكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتمدر حاليكه شادى ام وصف ناشدنى و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان رادر طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من براى خروجدر هر زمانى اجازه مى دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفتو آمد مىكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلىخوشحال شدم چرا كه در مسجدى قرائت مى كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصرىدر آن سوره مى خواند و مرحوم شيخ طه فشنى در آن اذان مى گفت و مرحومدانشمند بزرگوار استاد غزالى در آن درس مى داد و خطبه مى خواند اين شرفعظيمى بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنى آنرا آرزو داشت))
از مسجد حسينى تا راديو: و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن بهسمت چيزى كه خوابش را مى ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتى شناسانده شده وبه ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روى جماعت تشجيع كردند و سبباز بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندى بودند در رابطهبا دعوتهائى (براى احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه مى شددر آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفى استاد عبدالباسطاستاد حصرى و غير ايشان از مشاهير همراه مى شدم ، از ميان كسانى كه بهمسجد حسينى مى آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرينبه او گفتند استاد، به راغب كارتى بدهيد تا بتواند به راديو بيايد وتقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارترا داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، منبه مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمى عرفه، سرهنگصلاح الالفى وسرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من براى رفتن پيش مدير راديوموافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و منتقاضا نامه را نوشتم …بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان رانزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قارى ديدم، ايشان بهمن گفتند:

تو در ضمن نگهبانى هستى ؟ -من لباس سربازى به تن داشتم- من گفتممن هم همراه شما هستم و براى امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضى ازآنها براى من آرزوى موفقيت كردند …هيات داوران 2 قسم بود قسمتى براى صوت وقسمتى براى قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشرامثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطفخدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه امكردند
گروهبان وقارى راديو: از مدت سربازى ام 20 روز مانده بود و من در صددگرفتن گواهى پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجهرا نداشتم پس از گرفتن گواهى پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و باچيزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره اى از منكردند و مى گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روىگردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيدهاى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه هادرج شده كه (گروهبان قارى) خداى را سپاس كه به من صبر و تحملى داد تا اينخبر سعيدرا تحمل كنم خبرى كه عقل و صبر نياز داشت تا كسى در خوشحالىافراط نكند.
سفر به دول مختلف دنيا: استاد راغب بيش از 30 سال متوالى براى قرائت كتابالله مجيد به كشورهاى جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمانداشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينى است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداءكرد …در سالهاى اخير ماندن در مصر را ترجيح مى دهد تا ميليونها نفر ازتلاوت قرآن بامدادى و روزهاى جمعه و مناسبتهاى مختلف او بهره مند شوند ونيز موقعيتى براى سفر دوستان او يعنى مشاهير قاريان به دولتهاى مختلففراهم شود . ايام مى گذرد و فضائل نيز همچنان با او مىگردد فضيلتى كه او وگروهى از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند.

ذکر ایام هفته

تدبر در قرآن