جمعه ۳۱ فروردين ۱۳۹۷

همراه با قرآن

صفحه نخست مطالب قرآنی زندگی نامه قاریان استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

ولادت و نسب : استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاىالمزاعزه يكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، اودر مكانى پاك كه به امر قرآن كريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولدشد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظرحفظ قرآن كريم و تجويد و احكام آن مردى متمكّن بود،

و پدر بزرگِ مادرى اوعارف بالله استادِ جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت،مى باشد ،

اما پدرش استادعبدالصمد يكى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن كريمبود، 2 برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مىكردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد. اين كودك با استعداد به مكتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد بهبهترين وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را (كه باشنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراوديده بود، استاد امير جمله اى از امتيازات و استعدادها را در شاگردمستعدّش مى ديد كه او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى ،هوش و ولع شديد در تبعيّت از استاد ، و دقت در خوب اداء كردن مَخارج الفاظو وقف و ابتداء و صوت زيبائى كه گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مىنواخت
استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود كهحفظ قرآن كريم را در خلال اين مدّت به پايان بردم و مانند نهرى روان اززبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم ازعلماء بود …من از ايشان راهنمائى خواستم كه قرائتها راچگونه فرا گيرم وآنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى كردند تا به دست استاد محمد سليمعلوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت كه يكى از شهرهاىجنوب مصر است

تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع ، موضوع آينده وبرنامه ريزى براى آن بود، اين بود كه براى سفر آماده شدم اما يك روز ماندهبه رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، اوآمده بود تاكلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا كند اهالىارمنت استقبال شايسته اى از او كردند و پيرامونش حلقه زدند چرا كه ايشانمى دانستند اين مرد كيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئىقضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهىرا با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكيل دادند بنابراين استاد، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كريم را تحفيظ مى نمود ، منبه آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبيه كه متنىمخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم.))
پس از اينكه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستادر استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سليم ـ كه ازعبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعريف، مىكرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد، چراكه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود. زيارت ازمَزاربانوزينب (س): در سال 1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينشرفت ،آنچه باعث اين امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زينب كبرى (س) برپا شده بود،بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استادعبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعيل ،استاد عبدالعظيم زاهر و استادابو العينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قُرّاء راديو بودند…

پس از گذشتنيمى از شب و در حالى كه مسجد زينبيه از گروهِ انبوه محبين آل البيت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،يكىاز نزديكان عبدالباسط از مسئولينمجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد 10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين كثرت شروعكرد…سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها يه اين قارى كوچك جلب شدكه با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است…اما سكوت دقائقى بيش طولنكشيد و تبديل به فريادهائى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر) (ربنايفتح عليك)…الخ كه اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست،و به جاى 10دقيقه قرائت به يك ساعت و نيم ادامه پيدا كرد ،حضّار تصور مى كردند كهستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى كه صداى سنگهارا مى شنيدند كه تنزيه و تسبيح مى گفتند.
معرفى عبدالباسط به راديو: با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع ازعبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام كندولى عبدالباسط با توجهبه ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اينكه راديو يك برنامه خاص ومنظّمى را مى طلبد مايل بود كه اين قضيه را به آينده واگذار كند امّا ازآنجا كه خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استادضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زينب كبرى (س) خوانده بود ،كهبسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداءقوى و صوت عالى او تعجب كردند …

و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط بهراديو راه يافت تايكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از بهدست آوردن اين شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى درقاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ايشان را از صعيد منتقل كردهبود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت كند بانوئى كه مسبّب شهرت وملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چونموهبتى به اسلام و مسلمانان هديه كرده بود ، با ملحق شدن اوبه راديو اقبالمردم براى خريد گيرنده هاى راديوئى زياد شد و در اكثر خانه ها گسترش يافتو هر كس دريك روستا يا يك منطقه راديوئى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تاهمسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اينكهمحافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.
ديدار از كشورها: از سال 1952در ماه مبارك رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاىاو به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى كه از او مى شد بهمناسبت برگزارى يك محفل نبود بلكه از اودعوت مى شد تا در آن كشور حضورداشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده ايد؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاددر يك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردداين قضيه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاىرسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود …

رئيس جمهور كشور پاكستان درفرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، درجاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن كريمپرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد ازحاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يككيلومترمربع به خارج مسجد كشيده شده بود ودر ميدانِ مقابل مسجد بيش از 250هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مىداند…از ميان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او بهمسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد ، بلكه شرق و غرب و شمال وجنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا كند…ازمشهورترينمساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مكه ،مسجد نبوى (ص) در مدينه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهيمى (ع) در فلسطين ومسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا ، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه ،لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمىاز عكس و نوشته هائى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير واحترم است، خالى نيست.
بيمارى و وفات: مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها ونوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدنالتهاب كَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را بهبيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه كردند كهبراى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى درآنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند وگوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوندنزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات اوبه مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنياواردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلافزبان و …جنازه اورا تشعيع كردند ، در اين تشعيع همه سُفراء كشورهاى جهانبه نيابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بينبسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز 30 فبريه در هر سال روز تكريم ازاين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او راگرامىداشته باشندروزى كه او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگىجاودانى پيوست.

ذکر ایام هفته

تدبر در قرآن