جمعه ۳۱ فروردين ۱۳۹۷

همراه با قرآن

صفحه نخست مطالب قرآنی زندگی نامه قاریان استاد محمود على البناء

استاد محمود على البناء

ولادت : استاد محمود على البناء در روستاى ( شبرا باص ) مركز شبينالكوم استان منوفيّه به روز 17/12/1926 ميلادى متولد شد، او در دامنطبيعتِ روستائى و زندگى تقليدى و فطرتى كه بر همه جريانات غالب مى شود،رشد و نمُو نمود ، و اين طبيعت روستائى در تكوين شخصيّتِ جامعه كشاورز كهبه دنبال زندگى شرافتمندانه و پاكى است كه پايه و اساس آن را كوشش و عَرقريختن و…تشكيل مى دهد ، نقش بسيار بارزى دارد…

از سعادت هاى انسانروستائى آن است كه پسرى داشته باشد كه او را د ر زراعت و تجارت كمك كار وتكيه گاه باشد، اما حاج على رحمه الله به چيزى غير از آنچه اهل روستاداشتند فكر مى كرد ، او با علم فطرى خود دريافت كه ساده ترين راه ها ونزديك ترين آنها براى رسيدن به بهشت، اطاعت پروردگار است و نيز

فرزندصالحى كه براى والدش دعا كند ، و صلاح كامل وقرب به خداوند و پيامبرش بهتنهائى نجات دهنده نيست مگر با راه يافتن به حصارِ مستحكمِ قرآن كريم؛ كه نورى ساطع و زاد و توشه اى است كه هرگز قطع نمىگردد ، حاج على از اولينلحظه اى كه صاحب فرزندى شبيه فرزندان بهشت گرديد ، متوجه نعمت كاملى كهخداوند به او داده بود شد، زيرا عزّت و وجاهت از آن فرزند كوچك كه خداونداو را براى حفظ كتابش برگزيده بود آشكار بود ، پدرش نامى از نام هاىپيامبر (ص) را بر او نهاد يعنى (محمود) چرا كه قدوم اين كودك مايهسپاسگزارى و ثناء از درگاه خداوند بود

پس از ميلاد او بركت به خانه آمد وخير و نيكى بر خانواده ريزش كرد با آمدن او روح نشاط و زندگى در خانواده وپدرِ خانواده دميده شد، پدرى كه ازهيچ كوشش و عاملى كه فرزندش را براى حفظقرآن كريم كمك كند دريغ نكرد ، زيرا مى خواست كه فرزندش پيشاپيش صفوفقاريان قرآن كريم قرار بگيرد قاريانى كه در صورت عمل به قرآن كريم ازخاصّان درگاه خداوند خواهند شد ، هنگامى كه اين طفل كوچك بزرگ شد پدرش اورا به آموزشگاهِ (مكتب) استاد موسى رحمه الله در روستاى شبرا باص برداستاد موسى بر يادگيرى حفظ و تجويد شاگردانش بسيار حريص بود و بيشتر نسبتبه محمود كه چون ستاره اى در ميان آنها مىدرخشيد حرص داشت ، كودكى كهعلائم نبوغ و نشانه هاى اهليّت قرآن بالاخص مخارج الفاظ و دقت درگفتار ازاو پيدا بود، اين در حالى است كه او در سنّ 6 سالگى قرار داشت ، مضافاً بههوش زياد و التزام و دقت و ممارست ، تعامل با كلمات قرآن كريم از چيزهائىبود كه استاد موسى آن را از نشانه هاى نبوغ در فرزند با استعدادش مى دانست.
استاد محمود على البناء درباره خاطرات كودكى و مكتب مى گويد: ((من برآنچه كه هر روز از مكتب فرا مى گرفتم بسيار حريص بودم ،كل شب را بيدار مىماندم و نمى خوابيدم مگر بعد از حفظ كردن قسمتى كه بايد فردا در مقابلاستاد بيان مىكردم و بعد از حفظ آن به قسمتى كه قبلاً حفظ كرده بودممراجعه مى كردم تا بتوانم هر دو را بيان كنم تا اتصال مستحكمى ميانقسمتهاى مختلفى كه حفظ كرده بودم بر قرار شود ،…به ياد مى آورم كه روزىاستاد مرا فَلَك كرد ودائماً آن را در ذهن دارم و تا آخر عمر هم فراموششنخواهم كرد ، اين تنبيه در حالى بود كه من هيچگونه تقصيرى نداشتم نه درحفظكردن و نه در اداءكردن، وقتى به خانه بازگشتم شديداً گريه كرده و به مادرمگفتم: امروز استاد مرا تنبيه سختى كرد در حالى كه من وظيفه ام را خوبانجام داده بودم ، مادرم گفت :

اى محمود استاد تو را به اين جهت تنبيه كردكه من به او گفتم تو به مزرعه رفتى تا چيدن پنبه ها را تماشا كنى و دركنار آن به بازى بپردازى …ومن مىترسم كه اگر از قرآن دور شوى قرآن هم ازتو دور گردد، من نسبت به تو و آينده ات بسيار نگرانم تو شبيه اهل قرآنهستى و فقط براى قرآن صلاحيت دارى، استاد مى گويد :

(( …پدرم به شهر شبينالكوم رفت تابراى ملحق شدن من به مدرسه دينى آنجا (كه تحت نظارت الازهربود) اقدامات لازم را به عمل بياورد امّا يكى از دوستانش او را به مدرسهمنشاوى در طنطا راهنمائى كرد كه در آنجا مستقيماً حافظان قرآن را قبولمىكردند ، پدرم هم مرا به طنطا برد و من در حالى كه بسيار كوچك بودم بهمدرسه منشاوى ملحق شدم ، ولى آنچه به من شجاعت مى بخشيد كه در طنطا بمانماقبال مردمان بسيار زيادى بود كه براى شنيدن صدايم در اطراف من جمع مىشدند، من از استاد محمّد رفعت تقليد مى كردم ، احياناً دعوتهائى براى قرائت بهمناسبت هاى مختلف از طرف مسجد احمدى از من مى شد ، در آن زمان به كودكخارق العادة معروف شده بودم

چرا كه در تقليد اساتيد مدارسِ تلاوت بزرگمانند استاد محمد رفعت، استاد محمد سلامه ، استاد عبدالفتاح الشعشاعى ، واستاد محمد السعودى …بسيار مهارت داشتم ، و اگر از من مى خواستند كه ازاساتيد بزرگ تقليد كنم ترديد نمىكردم و بسيار خرسند هم مى شدم و مستمعينبا جمعيت هاى صد نفرى و بيشتر خود به من شجاعت مى بخشيدند و باعث نوآورى وقوّت صداى من مى شدند اين در 12 سالگى از عمر من بود.))
استاد البناء مى گويد: ((مهمترين چيز در قارى اين است كه حافظ وتجويد دان خوبى باشد و با اِتقان و و استحكام ، بيان كند ، واينكه صداىزيبا و ملكه تقليد داشته باشد ، چرا كه [در ابتداء ] بايد از مشاهير قرّاءتقليد نمايد اما در نهايت شخصيّت او به صدا و اداءِ منحصر به فرد اوشناخته مى شود به نحوى كه وقتى صداى او را مى شنوند مى گويند: اين فلانىاست ،و نيز بايد به مدرسه كه آنر دوست دارد ، ملحق شود به اساتيد آن گوشفرا دهد و همراه با آنها پيش رود و پس از مدتى وقتى صداى او شنيده مى شودمى گويند اين فلانى است .

البته من تقليدِ مطلق را تأييد نمىكنم ولى بايددر نهايت، قارى شخصيت خود را ظاهر كند . در مكتب منشاوىِ طنطا استاد محمودعلى البناء در ميان طلاب شناخته و مشهور شد همه اساتيد وهمچنين طلّاب،دوست داشتند به صداى او گوش دهند، استاد مىگويد : (( استاد حسين معوضرحمه الله نسبت به طلاب سختگير بود …روزى من در قرائت كسالت به خرج دادمو او مرا با چوبى كه در دست داشت تهديد كرد …من نشستم و در برابرم جمعزيادى از طلاب حضورداشتند امّا ناگهان متوجه شدم كه هر يك راه خود راگرفته و مى رود و كسى جز من باقى نماند استاد حسين گفت :

نترس ادامه بدهدر پايان سال استاد حسين و استاد محرز به من گفتند: محمود تو بايد بهمكتب احمدى درطنطا بروى در آنجا قرائات را فرا بگير تا نامت فراگير شود وبه راديو راه پيدا كنى چرا كه استعداد خوبى دارى كه كمتر كسى از آن بهرهمند است ، …من به مكتب احمدى رفته و در آنجا، به دست مرحوم استاد محمدسلام كه بسيار به كسانى كه به مكتب او مى آمدند توجه مى كرد قرائات را فراگرفتم ، استاد محمد سلام براى كسى كه قصد داشت به مكتب او بيايد امتحانىدر رابطه با حفظ ، تجويد حروف ، سلامت نطق ، و آشنايى با مخارج الفاظ ودقّت در اداء كلمات قرآنى و آراستگى ظاهر برگزار مىكرد ، و اگر تمامى اينشروط در او جمع مى شد آنگاه او را قبول مى كرد)).
استاد بناء 2 سال در مكتب احمدى باقى ماند و پس از فراگرفتن علومقرآن و قرائات 10 گانه به دست استاد محمد سلام به قاهره كه شهر علم وعلماء مى باشد منتقل گرديد ، چرا كه الاَزهر شريف قبله دوستداران فراگيرىدانش و معارف بيشتر است ، اين بعد از آن بود كه بار قرآن را به دوش مىكشيدو نسبت به تجويد و تلاوت آن متمكن گرديده بود . استاد بناء در بعضى ازمصاحبه ها گفته است : ((من از طريق بعضى از دوستان در بعضى از مساجد شبرادر قاهره شروع به قرائت كردم ،از آن پس مردم با من آشنا شدند و دعوت هاىفراوانى به مناسبات هاى دينى كه تجار بزرگ قاهره برگزار مىكردند و رقابتشديدى هم ميان آنان از حيث انتخاب قاريان مشهور و معروف بود به سوى منمتوجه شد)).
در سال 1946 ميلادى استاد بناء يكى از بزرگان موسيقى و نوابغِ تدريسمقامات آنرا ملاقات كرد ، آن فرد استاد درويش حريرى بود كه استاد بناء رادر اتقان مقامات موسيقى و به كارگيرى آنها درتلاوت كمك نمود.
اوّلين قرائت در راديو : اولين قرائت استاد در راديو در سال 1948 مدرسن 22 سالگى بود قرائت او به صورت زنده پخش مىشد ، اين تلاوت از سورههود از آنجا كه {و الى هود أخاهم صالحاً } تا {وما توفيقى الّا بالله عليهتوكّلت و اليه أنيب }ادامه يافت.
سفر به كشورها : سفر استاد با قرآن يك سفر جهانى بود كه در زمان ومكان خاصى در نمى آيد ، سايه اى بود كه بر سر مسلمانان در همه جاى نقاطدينا درمدّتى نزديك به 40 سال درتردّد بود ،او به همه قارّه ها در طولسالها مخصوصاً در ماه مبارك رمضان سفر كرده بود و با قرائت زيبايش دلهائىكه (كالحجارة او اشدّ قسوة ) را نرم مىنمود ، دانشگاه الازهر او را براىحضور در بسيارى از كنفرانسها دعوت مى كرد، نيز وزارت اوقاف او را بهبسيارى از مسابقات بين المللى به عنوان داور فرستاد ، دعوتها ىبسيار زيادىاز طرف پادشاهان و رؤساء و شيوخ عرب براى احياء مناسباتهاى مذهبى مانندولادت پيامبر(ص) ، شب معراج ، و شب آغاز سال و نيز افتتاح كنفرانسهاى بينالمللىكه در كشورشان برگزار مى شد ، به او مى رسيد.
وفات : چند روزى قبل از وفات از پسرش احمد خواست تا قلم و كاغذى آماده كندوگفت: آنچه مى گويم بنويس ، مطالبى نسبت به نحوه تشييع و …املاء نموده ووصيتى هم نسبت به كيفيّت توزيع دارائى هاش بر حسب قوانين الهى ضميمه كرد وگفت : آيا خواسته ديگرى از من داريد يا نه ؟ و همگان را در اشك و ماتم فروبرد ، از ايشان خواست تا يك قرآن با او همراه كنند تا انيس تنهائى اودرقبرش باشد …نام او را به جهت تكريم بر بعضى از خيابان هاى استان سوهاجگذارده اند ، يادش گرامى باد.

ذکر ایام هفته

تدبر در قرآن